گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

عيد ديدني اول فروردين

اول فروردين تصميم بر اين شد بريم محمودآباد .... همگي ساعت ده صبح آماده شديم و حركت كرديم به سوي محمودآباد .... گفته باشم محمودآباد عشقمه... بقيه عكسا رو در ادامه مطلب ببنيد تنور خونه مادربزرگ چراغ طوري ... نميدونيد قديما كه برق روستا نداشت چه نوري داشت ما به اين ميگوييم كرسي ... كرسي براي گرم كردن در زمستان هست يادش بخير .... خاطرات شيرين كنار هم جمع شدن همه فاميل در همين فضاي كوچك اينا فكر كنم عيدي ما بود اما ... مادربزرگ فراموش كرد به ما بدهد يكي از ديوار هاي خونه مادربزرگ انباري خونه مادر بزرگ ( از دست اين موشا وسايل به سقف آويزونه .... اما بازم ... كارشونو ميكنن ) ارادت...
10 فروردين 1392

علي اكسيژن مامان و بابا

قربون پسر نازم بشم كه اينقدر قشنگ صحبت ميكنه ... هرموقع حرف ميزنه ميخوام بخورمش ... دقيقا برامون حكم اكسيژن داره ... قربون معصوميت ، پاكي ، صداقت ، بلبل زبونيات بشه مامانت . پسر مامان ... مامان عاشقته ، دوست دارم يه عالمه هر چي بگم بازم كمه . وقتي ازت ميپرسم مامانو چقدر دوست داري ؟ ميگي : يه دنيا . ازت ميپرسم بابا رو دوست داري يا دايي ؟ ميگي : همه همه رو دوست دارم . قربون مهربونيات بشم كه نمي خواي كسي را دلگير كني ... توي سفره انداختن و جمع كردن كمكم مي كني هر چي ازت بخوام برام مياري .... مرسي مامانم انشاالله سالم باشي ... بزرگ بشي ... درس بخوني ... دكتر بشي  ... از همه مهمتر صالح باشي و با خدا.     ...
7 فروردين 1392

فرداشب

نفس ها در سينه محبوس شده ميدونيد چرا ؟؟؟ الان مامان ميترا خانم ( نامزد داداشم ) تماس گرفتند براي اولين بار دارن ميان خونمون .... وايييييييييييي خيلي استرس داريم همه ما ..... انشاالله داداشم هم هر چه زودتر داماد شه و خوشبخت بشه ....   ...
5 فروردين 1392

قابل توجه همكارام

يه سلام عيدانه به همه دوستام به خصوص همكاراي عزيزم . اگه زحمتي نيست برين ادامه مطلب رو ببينين اولين لاله از پرده لاله واژگون رونمايي شد . هنوز خيلي كار داره . چون تا حالا اصلا دست به چرخ خياطي هم نزده بودم برام خيلي بود كه اين لاله را دوختم برا همين عكسشو زودتر از آماده شدن گذاشتم . ...
4 فروردين 1392

قطار شادي

ديروز علي رابرديم قطار شادي سوار شه . تعطيل بود . دوباره امروز برديمش . بعد از قطار شادي رفتيم دور زديم . عكساي پايين هم از يكي از ميدان هاي شهرمون هست ...
3 فروردين 1392

جمعه دوم فروردين

امروز رفتيم موزه ... ميخواستيم علي را ببريم سوار قطار شادي كنيم اما تعطيل بود ... علي با عمو نوروز اين روزا شهردار شهرمون خيلي زحمت كشيده ممنون علي در باغ موزه اكبريه         ...
2 فروردين 1392